حسين زمانى
40
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
هوش نداشت . هرچند او را اطمينان مىدادم اصلا افاقه نمىكرد ، و مدّتى هم غذا نخورده به توّهم آنكه مبادا او را مسموم نمايند . بعد از آن قرار داديم كه شام و ناهار او را در منزل فدوى طبخ نموده بدهند . دو سه نفر نوكر بهجهت خدمتگذاريش فرستادم كه ساعتى از او غافل نشوند . دو مجلس ديگر با سركار امير ملاقات اتفاق افتاده از احوالات ولايات ايران و دوستى دولت روس و انگريز با ايران جويا شده كلا را بطور مصلحت و شكوه دولت جواب داده باز معاودت به منزل كردم . صبح ديگر يك پيشخدمتى از [ طرف ] امير آمد كه سركار امير از خليل خواجه شنيده است كه شما تفنگها و شمشيرهاى هندى و سرنيزه جوهرى و طپانچه انگريزى و ساعت و اسباب طلا و كارد و خنجر مرصّع و اسباب چاى و قهوه كه از طلا و نقره است و قليان طلا و نقره داريد . سركار امير فرمود بدهيد اين اسبابها را تماشا كنيم . اسباب مزبور همگى را همراه پيشخدمت نموده فرستادم . بعد از سه روز همه را آوردند ، مگر دو قبضه شمشير كه يكى هندى يراق طلا كه خاقان مرحوم مغفور مرحمت فرموده بودند و يكى ديگر هندى كه از خود فدوى بوده ، آنها را نگهداشت . گفت كه هر دو شمشير را سركار امير ميل كردهاند كه نگهدارند . گفتم اين اسباب لايق خدمت سركار امير نيست ، اگر مايل شدهاند بعلاوهء اين دو شمشير هر يك از اين اسباب را هم بخواهند پيشكش ايشان است . وقت عصرى آمد و هر دو شمشير را آورد و گفت سركار امير فرمودند كه آن يكى كه مهر مبارك خاقان مغفور را دارد نشانه است كه بايد بهجهت افتخار در دودمان تو بماند ، آن ديگرى عيب ندارد ، اگر مايل باشيد سركار امير بردارد . بنده جواب دادم كه من هر دو را پيشكش سركار امير كرده بودم الحمد للّه از تصدق سر قبلهء عالم روحنا فداه يراق و شمشيرهاى متعدد بسيار خوب دارم و اگر بخواهم نيز از دولت علّيه مىگيرم ، هر دو به سركار امير مبارك باشند .